نظر استاد شاملو درباره ی فروغ فرخزاد  

فروغ شاعر بسیار بزرگی‌ است؛ نه قصه‌پردازی می‌کند نه خیال‌بافی. صادقانه‌ترین حرف‌هايی‌ست که می‌توان از کسی شنید. حرف‌هاي آدم صادقی‌ست که تازه روي سخن‌اش هم تنها با خودش است. اگر نتوانسته‌ایم نهايت‌اش را دریابیم برای این است که گود است و ناپيداکرانه. شعر فروغ فرخزاد برای من چیز دیگری است. شعر فروغ، گاه در نظر من به اعجاز شباهت پيدا می‌کند و من او را در یک مقیاس جهانی از شاعرانِ برجسته‌ی این روزگار می‌شمارم. بسیاری از شاعرانِ بلندآوا

ادامه مطلب  

کند و کاو در کوچه پس کوچه های ذهنم!  

طبق معمول 
اصن من نمیدونم چرا میام اینجا واقعا 
الکی مثلا میام که حرف بزنم تا حرفامو داشته باشم، ولی به اینجا که میرسم تک تک کلماتم میرن در کوچه پس کوچه هاي ذهنم قایم میشن! 
به هر حال...
اندر احوالات این روزها (۱) : پس فردا امتحان دینی....من واقعا نمیدونم دینی امسال چرا اینجوریه، من همیشه با دینی کاملا رابطه مسالمت آمیزی داشتم 
البته الآنم دارم ولی خب سخت تره...کلا از دینی امسال خوشم نیومد، تعويض لطفا!!
اندر احوالات این روزها (۲):امتحان زبان....خوب

ادامه مطلب  

زاد روز فروغ  

فروغ فرخزاد متولد 8 دی 1313 در تهران می باشد
 
8 دی؛ زادروز فروغ فرخزاد
فروغ‌الزمان فرخزاد معروف به فروغ فرخزاد (زادۀ ۸ دی ۱۳۱۳ - درگذشتهٔ ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وي پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌هاي قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند.
 
فروغ فرخزاد با مجموعه‌هاي اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نويسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد

ادامه مطلب  

فروغ فصل‌های سرد..  

حدود یک ساعت و نیم از هشتم دی ماه گذشته که من این نوشته را شروع می‌کنم. می‌خواهم از کسی بنويسم که خودش و حرف‌هاي شگفت‌انگیزش ره‌آورد یک چنین روز سردی از دی ماه، در سال ١٣١٣ است. کسی که شاید از مسببین اصلی عشق و باور قلبی من به معجزات جهان کلمات باشد. کسی که خود نور چشم این جهان، فروغ این جهان است. کسی که وزیدن ساده‌ی یک باد در کوچه را، توي چشم‌هاي آدم مانند یک معجزه می‌نمایاند. مانند طوفانی سهمگین که آغاز ويرانی‌ست. که می‌تواند دست‌ها را و

ادامه مطلب  

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور  

یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وين سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی هاي پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بی

ادامه مطلب  

زندگي نامه ي فروغ فرخزاد  

فروغ فرخزاد در هشتم دی ماه سال ١٣١٣ در تهران متولد شد. پس از گذراندن دوره هاي آموزش دبیرستانی، به هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را فرا گرفت.نخستین مجموعه شعر او به نام "اسیر" به سال ۱۳۳۱ در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد. دومین مجموعه اش "دیوار" را در بیست ويک سالگی چاپ کرد و به دلیل برخی سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت. بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش "عصیان" از چاپ درآمد.فروغ در مجموعه اسیر

ادامه مطلب  

پس چرا خندیدی ؟!  

ما اصلا هوایمان ، این هوا ها نبود . خوش بودیم در خوشی خُرد خود . بی هوا آمد " گفت مگر ز لعل من نداری بوسه آرزو ؟ " آتشی بر خرمن انداخت و رفت .
القصه آن که گذشت و ما هم آرزويی کردیم . طلبی بردیم به سر کوي اش ...بالاخره ما هم جوان بودیم و اهل بزم ... اهل بزم بودیم ، اما اهل شرم هم ...می خواهم بگويم ما همان یک دانه را هم که طلبیدیم ، با سر ِ افکنده طلبیدیم و با دلِ پر شرم ...لیک ، نبخشیدی ما را ...
ما که مولانا نبودیم . شور و شوق مولانا را داشتیم ، اما کجا بخت یار ب

ادامه مطلب  

مدح امام عسکری علیه السلام  

باز شد بی پرده پيدا حُسن حی ذوالمنن 
شد عیان در خانه ی چارم علی، دوّم حَسن
از کوير خاک می رويند یاس و ارغوان در ریاض قدس می رقصند سرو و نسترن
حَبَّذا مولود مسعودی که چون قرآن ورا حضرت هادی شده از پای تا سر بوسه زن
وصف مدح او نشاید گر چه چون ریگ روان ریزد از لعل لب روح القدس دُرّ عدن
هم ابوالمهدیش می خوانند هم ابن الرّضا هم ولی الله هم نجل امام ممتحن
صلب پاک او به دُرّ سیزده دریا صدف قامت او چارده معصوم را سرو چمن
می کند سیراب از شهد لبش خورشید را

ادامه مطلب  

آغاز  

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش


ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش


رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش


تکیه بر تقوي و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش


با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام

هر که روي یاسمین و جعد سنبل بایدش


نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید

این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش


ساقیا در گردش سا

ادامه مطلب  

مولانا : تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم  

مولانا :
تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنمچند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم از غم و اندهان من سوخت درون جان منجمله فروغ آتشین تا به کیش نهان کنم چند ز دوست دشمنی جان شکنی و تن زنیچند من شکسته دل نوحه تن به جان کنم مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنمهمچو اسیرکان ز غم تا به کی الامان کنم چونک خیال تو سحر سوي من آید ای قمرچون گذرد ز موج خون خاصه که خون فشان کنم سنگ شد آب از غمم آه نه سنگ و آهنمکآتش رويد از تنم چونک حدیث آن کنم ای تبریز شمس دین ب

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روي شیشه‌هاي تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پيچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گويی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشويش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌هاي سبز
چشم‌هايت برکه تاریک ماهی‌هاي آرامش 
کولبارت را بروي کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روي شیشه‌هاي تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پيچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گويی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشويش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌هاي سبز
چشم‌هايت برکه تاریک ماهی‌هاي آرامش 
کولبارت را بروي کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

خاطره جالب فرزند خوانده فروغ فرخزاد  

پس از درگذشت خواهر فروغ، زنده‌یاد گلوریا فرخ‌زاد، تنها فرزند او، یودیت عزیزم، از مونیخ به تهران
رفت و پس از بازگشت یک کیسۀ پلاستیکی را به دستم داد. محتوای کیسه را خالی
کردم و وقتی می‌خواستم مچاله‌اش کنم احساس کردم هنوز چیزی در کیسه قرار
دارد. سر کیسه را دوباره باز کردم، چند اسلاید ته کیسه قرار داشتند.
اسلایدها را جلوي نور گرفتم. هیچ چیز دیده نمی‌شد، همه‌شان سیاه بودند. به
گمان این که اسلایدها نور دیده‌اند و خراب شده‌اند دوباره آنها ر

ادامه مطلب  

خاطره جالب فرزند خوانده فروغ فرخزاد  

پس از درگذشت خواهر فروغ، زنده‌یاد گلوریا فرخ‌زاد، تنها فرزند او، یودیت عزیزم، از مونیخ به تهران
رفت و پس از بازگشت یک کیسۀ پلاستیکی را به دستم داد. محتوای کیسه را خالی
کردم و وقتی می‌خواستم مچاله‌اش کنم احساس کردم هنوز چیزی در کیسه قرار
دارد. سر کیسه را دوباره باز کردم، چند اسلاید ته کیسه قرار داشتند.
اسلایدها را جلوي نور گرفتم. هیچ چیز دیده نمی‌شد، همه‌شان سیاه بودند. به
گمان این که اسلایدها نور دیده‌اند و خراب شده‌اند دوباره آنها ر

ادامه مطلب  

خاطره جالب فرزند خوانده فروغ فرخزاد  

پس از درگذشت خواهر فروغ، زنده‌یاد گلوریا فرخ‌زاد، تنها فرزند او، یودیت عزیزم، از مونیخ به تهران
رفت و پس از بازگشت یک کیسۀ پلاستیکی را به دستم داد. محتوای کیسه را خالی
کردم و وقتی می‌خواستم مچاله‌اش کنم احساس کردم هنوز چیزی در کیسه قرار
دارد. سر کیسه را دوباره باز کردم، چند اسلاید ته کیسه قرار داشتند.
اسلایدها را جلوي نور گرفتم. هیچ چیز دیده نمی‌شد، همه‌شان سیاه بودند. به
گمان این که اسلایدها نور دیده‌اند و خراب شده‌اند دوباره آنها ر

ادامه مطلب  

با دلم ...  

 
ناله از درد مکن
که همین درد خوشایند تو را
می کشاند به سحرگاه وصال
می رساند به پرستیدن درد
از تو میخواهم باورش را بپذیری و بسپاری به خدا
به امانتداری باد 
که رساند به بهاری ابدی
و اندر این شوق به غایت، سالها
در رگ و جان تو جاری گردد.

ادامه مطلب  

گم شدنش،گره از کار کسی باز میکند؟  

میخواستم از امروزی که ده دقیقه از کلاس ریاضی ام به کلاس قرآن تبدیل شده بود بنويسم، اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان بیست دقیقه است که متوجه شدم دستبند و گردنبندم نیستند و دارم دور خودم میچرخم! میدانم که قبلا هم دستبند و انگشتر و پول و کلیدهاي زیادی را گم کرده ام اما همه در مدت کوتاهی پيدا شده و هیچ یک (به جز آن دستبندی که هدیه گرفته بودم) انقدر مهم نبوده اند. غمگینم و نمیدانم چند دقیقه بعد میتوانم به زندگی عادی برگردم! اما امیدوارم گم شد

ادامه مطلب  

از شعرهای معروف فروغ فرخزاد  

تولدی دیگرهمه ی هستی من آیه ی تاریکیستکه ترا در خود تکرار کنانبه سحرگاهان شکفتن ها و رستن هاي ابدی آه کشیدم ، آهمن در این آیه ترابه درخت و آب و آتش پيوند زدمزندگی شایدیک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذردزندگی شایدریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاويزد

ادامه مطلب  

پیغامگیر شعرا :))))))  

پيغام گیر حافظ :
 
 
 
رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
 
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
 
بشنوي پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پيام
 
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !
 
 
 
 
 
پيغام گیر سعدی:
 
 
از آوای دل انگیز تو مستم
 
نباشم خانه و شرمنده هستم
 
به پيغام تو خواهم گفت پاسخ
 
فلک را گر فرصتی دادی به دستم
 
 
 
 
 
پيغام گیر فردوسی :
 
 
 
نمی باشم امروز اندر سرای
 
که رسم ادب را بیارم به جای
 
به پيغامت ای دوست گويم جواب
 
چو فردا بر آید

ادامه مطلب  

مامانش اومد  

امروز بالاخره مامانش اومد همدم همه چی خوب بود مامان خوشش اومد بابا باهام یکم حرف زد.پرسید این پسر کاسبه.میتونی باهاش بسازی؟  صبور و اهل زندگی هستی؟  گفت زندگی خیلی بالا و پایین داره.گفت زندگی عشق و عاشقی هم بی تاثیر نیس گفت مامانش خانوم خوبیه.باباشم بعدا میبینیم.گفت سن پسره کمه.میتونی بسازی باهاش؟  بابا نگران خونس فقط.کاش خونه جور بشه کاش اخلاق خودش عوض نشه من فقط نگران پنهان کاریاشم.فقط همین.سابقه اش تو این زمینه افتضاحه همدم افتضاااح.کاش

ادامه مطلب  

 

.
 
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گويم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت گفت و گويی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل هر

ادامه مطلب  

 

 به کاف می گفتم مدتهاست دلم یک اتاق سفید می خواهد سفید سفید سفید با روتختی وملحفه هاي سفید و پرده ی سفید و در ودیوار سفید ‌بنشینم آنجا فروغ بخوانم واگر شد زار بگریم 
انسان پوک
انسان پوک پراز اعتماد
نگاه کن که دندان هايش چگونه وقت جويدن سرود می‌خوانند
و چشم هايش چگونه وقت خیره شدن می درند 

ادامه مطلب  

اندر احوالات جوانی و خامی..!  

علاوه بر این کِ خودم تو بلا تکلیفی دستُ پا میزنم بدنمم ادای بلا تکلیفا رو در میاره..
دستُ پام انقد سردِ کِ همش باید مشتمُ باز و بسته کنم تا سِر نشه ولی انقد گرممه
مدام تو خونه تغییر موقعیت میدم..
بیرونم همینه...
کافیه پامُ بذارم بیرون تا با ملایم ترین نسیم پاییزی اشک چشمم راه بیوفته..
نوک بینیمم کِ همیشه قرمزه..
+ولی من گرممه:(

ادامه مطلب  

اندر بصیرت  

بسم الله الرحمن الرحیماینکه چپاول کنی اختلاس کنی خون مردم را توي شیشه کنیپول مردم را بالا بکشیحقوق بازنشسته را ندهی و صندوق هاي بازنشستگی را خالی کرده باشیبعد که مردم اعتراض میکنند ربطش بدهی به تحریک دستگاه هاي جاسوسی بیگانهاين کلک دیگر نخ نما شدهولی اینکه پس از حمایت آنها از اعتراضات ، بلافاصله بهانه ای بشود برای سرکوب مردم این نشانه این است که شما با آنها خیلی هماهنگ هستیدنکته دان.

ادامه مطلب  

آغاز فصل سرد  

پشت شیشه برف می باردپشت شیشه برف می بارددر سکوت سینه ام دستیدانه اندوه می کاردمو سپيد آخر شدی ای برفتا سرانجامم چنین دیدیدر دلم بارید ... ای افسوسبر سر گورم نباریدیچون نهالی سست می لرزدروحم از سرمای تنهائیمی خزد در ظلمت قلبموحشت دنیای تنهائی
پ.ن 1:کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودمبرگهاي آرزوهايم یکایک زرد میشدآفتاب دیدگانم سرد میشدآسمان سینه ام پر درد می شدناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزداشکها

ادامه مطلب  

اندر احوالات دلتنگی پنج‌شنبه‌ها  

   از وقتی که بچه بودم از این که روزا رو به خاطر موقعیتشون تو هفته قضاوت کنم یا باعث بشه ازشون بدم بیاد، بدم میومد. روزای هفته که گناهی نکردن اگه ما شنبه‌ها روز اول کاریمونه، اگه ما چون ملت تنبلی هستیم از صبحا شنبه بدمون میاد. دنیای کودکی بود و بدون جو زندگی تو دنیای آدم‌بزرگا و دردسرای زندگی به عنوان بزرگسال، فکر می‌کردم قهرمانم و به خودم قول داده بودم که آدم‌بزرگی مثل بقیه آدم‌بزرگای دوروبرم نباشم. به خودم قول دادم که آدم‌بزرگ عبوس

ادامه مطلب  

87  

شاید حدود ده سال است که همدیگر را ندیده‌ایم، وقتی می‌رسیم بعد از سلام اولین جمله‌ای که می‌گويد این است: "تو اصلاً عوض نشده‌ای"... بله، ظاهرم تغییر چندانی نکرده، البته به لطف پنهان کردن موهاي سفیدشده زیر موهاي سیاه‌رنگ. باران می‌زند، چهارم دیِ نود و شش است و جایی وسط میرداماد می‌رويم که بنشینیم پشت میز یک کافه و یک ساعتی از زندگی‌مان توي این دهه‌ای که گذشته را برای هم تعریف کنیم. آدم‌ها را اینطور از توي تاریخ می‌کشم بیرون، خاک روي خاطرا

ادامه مطلب  

اشعار .وتاه و زیبا از مولانا  

اشعار کوتاه و زیبا از مولانا
اشعار کوتاه مولوي آن تلخ سخنها که چنان دل شکن است انصاف بده چه لایق آن دهن است شیرین لب او تلخ نگفتی هرگز این بی‌نمکی ز شور بختی منست
 
اشعار کوتاه مولوي آن خواجه که بار او همه قند تر است از مستی خود ز قند خود بیخبر است گفتم که ازین شکر نصیبم ندهی نی گفت ندانست که آن نیشکر است
 
اشعار کوتاه مولوي آن سایه‌ی تو جایگه و خانه‌ی ما است وان زلف تو بند دل دیوانه‌ی ما است هر گوشه یکی شمع و دو سه پروانه است اما نه چو شمع که پر

ادامه مطلب  

رنگ خدا  

"بر روي ما نگاه خدا خنده می زندهرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم" *
آغوش مهرَبان خدا جان پناه ماستوين شرح، ما زدفتر دلها سترده ایم
از بس که شیخ شرع ز تعذیب و قهر گفت چون، مجرمانِ در ید قانون، فسرده ایم
بر غاصبان مکتب تشریع، شرم بادزین راکبانِ ! بی شَفِقَت، زخم گُرده ایم
ازعالمان بی عمل، انذار* و امر و نهی!وز واعظان که مستحق زجر* و خُرده*ایم
خوردند شاه و مفتی و فضات و شحنه گان! ماهم...! ولی چو ریگ راه، بسی "پای خورده ایم" *
م.هرا(محمدمسعودی)* بيت نخست(مطل

ادامه مطلب  

غزل ۵۹۰ عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی  

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکییا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکیآزمودم درد و داغ عشق باری صد هزارهمچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکینغنويدم زان خیالش را نمی‌بینم به خوابدیدۀ گریان من یک شب غنودی کاشکیاز چه ننماید به من دیدار خويش آن دلفروزراضیم راضی چنان روي ار نمودی کاشکیهر زمان گويم ز داغ عشق و تیمار فراقدل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکیناله‌هاي زار من شاید که گر کس نشنودلابه‌هاي زار من یک شب شنودی کاشکیسعدی از جان می‌خورد سوگند

ادامه مطلب  

سرمایه امروز بقیع اشک است و اشک  

ای جاری ‏ترین تفکر ماندگار شیعه، اگر نور وجودت به گردباد حوادث خاموشی گرفت، اما فروغ اندیشه ‏ات در جان جهان ماندگار شد، ای فرزانه ‏ترین قامت افراشته دین خدا، ای سرچشمه ناب ‏ترین نگاه شیعه، در صبوری سینه‏ ات شکی نیست، تو از سلاله سینه سوختگان شریعت شیرین دین خدایی، تو پاسدار ويژگی ‏هاي رفیع اسلامی، ولایت و امامت، و اطاعت از امامت هستی که آن را به شاگردانت آموختی تا دنیا، طعم امامت تو را بچشد.
ای صادق آل ‌پيامبر (ص) درست است که امشب مدینه خ

ادامه مطلب  

اندر تصمیمات کبراییه من  

امروز عموي بابا در سن تقریبا هفتاد و پنج سالگی تجدید فراش کرد. خانومش یک سال پيش فوت شده بود' امروز با چنتا ماشین رفتن دنبالش و عروس خانوم رو بردن ب خونه مارو هم دعوت نکردن ک بریم بزن و برقص براشون راه بندازیم. خخخخخ (:
امیدوارم خوشبخت بشن
.............
امروز یدفعه بسرم زد بعد از تموم تصمیماتی ک گرفتم و ولشون کردن روبان دوزی رو هم امتحان کنم.
بنظرم جالب میتونه باشه
یادم باشه فردا چنتا فیلم اموزشی ازش دانلود کنم.
در کنارش برنامه خوندن زبان و تفسیر قران

ادامه مطلب  

زادروزت مبارک، ای پری شادخت شعر آدمیزادان  

ای هفت سالگی
ای لحظه‌هاي شگفت عزیمتبعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود سخت زنده و روشنمیان ما و پرندهمیان ما و نسیمشکستشکستشکستبعد از تو آن عروسک خاکیکه هیچ چیز نمی‌گفت، هیچ چیز بجز آب، آب، آبدر آب غرق شد.
بعد از تو ما صدای زنجره‌ها را کشتیمو به صدای زنگ، که از روي حرف‌هاي الفبا بر می‌خاستو به صدای سوت کارخانه‌هاي اسلحه سازی، دل بستیم.
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بوداز زیر میزهابه پشت‌ها

ادامه مطلب  

از سه شنبه ۲۱ آذر تا جمعه۲۴ آذر  

اندر احوالات این روزها(۱): سلام به روي ماهم به چشمون سیاهم! خیلی وقته چیزی ننوشتم، خب وقت چندانی نداشتم، خداروشکر امشب وقتم آزادتره! طومار باید بنويسم امشب! 
اندر احوالات این روزها(۲): خب...از روز سه شنبه باید شروع کنم، سه شنبه از صبح که رفتیم سنجش، خوب بود آزمونش، فقط زمینش سخت بود، ینی سخت نبودا، ما یاد نداشتیم، این از آزمون، بعد آزمون اومدم بیرون با پری بودم عمه جان هم به ما پيوست، ساعت پنج دقیقه به یازده عمه برگشته بهم میگه مریم میای بریم نم

ادامه مطلب  

عاقبت دشمنان حضرت ربّ اعلی:  

____________________________________________________حاجب الدوله :____________این مرد سفاک بی باک یعنی حاج علی خان اعتماد السلطنه مراغه ای که در اواخر حال حاجب الدوله هم او را میگفتند به سزای عمل زشت خود رسید. این شخص نسبت به امر حضرت اعلی بسیار پر عداوت بود بسیار مخالفت میکرد عده زیادی از بابیان را که مردمی بی پناه بودند از دم شمشیر گذارند حضرت ولی امر الله در لوح قرن ایران اورا "حاجب غدار" می نامند.این شخص سفاک از صدارت معزول شدو اموالش مصادره گردید و به خسران شدید مبتلا

ادامه مطلب  

*** فروغ نوشت ***  

صبح قشنگیه ... از خواب بیدار شدم و بعد از چندین ماه با اجازه دكترم شروع كردم به تردمیل زدن و همزمان كه اروم اروم می دويدم یاد اون روزای سختی افتادم كه به خاطر عمل كلیه م استراحت مطلق شده بودم و فقط باید رو تخت دراز می كشیدم و با صندلی ويلچر میتونستم جابه جا بشم... یاد روزایی افتادم كه ناخن هامو و موهامو از افسردگی با گریه كوتاه كردم... یاد روزی كه حالم بد شد كارم به بیمارستان كشید و بعد از آزمایشات و سونوگرافی دكتر بهم گفت باید سریعا اورژانسی عمل ب

ادامه مطلب  

پنهان شده ام  

حال خوشی دارم و باور نکن
سخت گرفتارم و باور نکن
وضع دلم خوب و ردیف و خوش است
حبس به زندانم و باور نکن
از تو چه پنهان شده ام عاشقت
مرثیه می خوانم و باور نکن
روده من راست ترین روده است
بی غم هر نانم و باور نکن
بهتر ازین چیست که تو رفته ای؟
سخت پریشانم و باور نکن

ادامه مطلب  

رضایتمندی  

می توانیم از فضای گستردهء اگاهی خود به گونه ای به زندگی بنگریم که دیگر فقدانی دران نبینیم.چه می شد اگر می توانستیم گنجی پنهان را در این جستجو پيدا کنیم ، گنجی که حتی در وسط درد ورنجی عظیم ، حسی از رضایتمندی به وجود اورد.
ص۲۶۱
سیلی واقعیت

ادامه مطلب  

 

سبت سلمی بصدغیها فؤادی
و روحی کل یوم لی ینادی
 نگارا بر من بی‌دل ببخشای
و واصلنی علی رغم الاعادی
 حبیبا در غم سودای عشقت
توکلنا علی رب العباد
 امن انکرتنی عن عشق سلمی
تزاول آن روي نهکو بوادی
 که همچون مت به بوتن دل و ای ره
غریق العشق فی بحر الوداد
 به پي ماچان غرامت بسپریمن
غرت یک وي روشتی از امادی
 غم این دل بواتت خورد ناچار
و غر نه او بنی آنچت نشادی
 دل حافظ شد اندر چین زلفت
بلیل مظلم و الله هادی
 
 یکی از اطرافیانت از شما کمکی می‌خواهد
دست

ادامه مطلب  

فروغ فرخزاد  

روزی.. روزگاری
شاعره ی زیبایی شاید با فنجانی چای کنار شیشه ی پنجره نشسته بود.. 
غمگین بود و به پروانه هاي سپيدی که از آسمان نرم و رقصان سقوط می کردند نگاه می کرد 
و ساکت بود..
ناگهان شعری در قلبش جوانه زد و نوشت : 
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد.. 
 
فروغِ زیبا حالا دیگر زمستان ها پشت شیشه برف نمی بارد اما تمام شاعرها و شاعره ها اندوه را در قلبشان حس می کنند و چه پشت شیشه برف ببارد و چه نبارد به یاد

ادامه مطلب  

ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را  

ای همه خوبی تو را پس تو که رایی که را

ای گل در باغ ما پس تو کجایی کجا


سوسن با صد زبان از تو نشانم نداد

گفت رو از من مجو غیر دعا و ثنا


از کف تو ای قمر باغ دهان پرشکر

وز کف تو بی‌خبر با همه برگ و نوا


سرو اگر سر کشید در قد تو کی رسید

نرگس اگر چشم داشت هیچ ندید او تو را


مرغ اگر خطبه خواند شاخ اگر گل فشاند

سبزه اگر تیز راند هیچ ندارد دوا


شرب گل از ابر بود شرب دل از صبر بود

ابر حریف گیاه صبر حریف صبا


هر طرفی صف زده مردم و دیو و دده

لیک در این میکده پ

ادامه مطلب  

گوهر پنهان  

روزی حضرت موسی به خداوند عرض کرد: ای خدای دانا وتوانا ! حکمت این کار چیست که موجودات را می‌آفرینی و باز همه را خراب می‌کنی؟ چرا موجودات نر و ماده زیبا و جذاب می‌آفرینی و بعد همه را نابود می‌کنی؟خداوند فرمود : ای موسی! من می‌دانم که این سوال تو
از روي نادانی و انکار نیست و گرنه تو را ادب می‌کردم و به 
خاطر این پرسش تو را گوشمالی می‌دادم. اما می‌دانم که
تو می‌خواهی راز و حکمت افعال ما را بدانی و 
از سرّ تداوم آفرینش آگاه شوي
و مردم را از آن

ادامه مطلب  

طفل و پیر  

جرعه جرعه سر میکشم
آنچه مرا طلب می کند کنون
آنچه مه و مهر مرا می خواند 
و مرا به رويایی فرو می برد که خلاصی از ان ممکن نیست!
اما حیف...
چه بیهوده است تمنای دلواپسیها 
وقتی من نیز بسان آن رز خیس می ایم و می زیم
چند صباحی دگر می پوسم و اثری از من نمی ماند
چه بیهوده است اشکها و لبخندهايم
وقتی در این کهکشان شگرف هیچ فروغی ندارم
چه پر درد است قدم زدن در این هیاهويی که
در قیاس عالمی پر ستاره بی هیاهو است.
چه بی رمق است زور و بازوي من
در برابر جبری که مرا به

ادامه مطلب  

دانه  

 دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال هاي سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود! دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه! گاهی سوار باد می شد و از جلوي چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روي زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: من هستم، من این جا هستم. تماشایم کنید. اما هیچ کس جز پرنده هايی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هايی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.دانه خسته بود از این زن

ادامه مطلب  

تبریک انجمن به اقای محمد حسین بسکابادی  

سلامبا اجازه مهندس عقیلی نظر من اینست ساده تر شود تا درک آن همگانی تر شود.                           عکسجناب دکتر محمد حسین بسکابادیپزشک برجسته دانشکده علوم پزشکی فردوسی مشهدشادمانه تلألؤ اندیشه هاي فروغ بار حضرتعالی به منزلت یکی از صد دانشمند برتر دانش پزشکی جهان، بارقه هاي شکوهمند شعف ملی را در قلوب شیفتگان دریای کرامت جنابعالی فخر آفرین ساخت. بدین بالندگی بین المللی، گلپوره هاي طلای سرخ سرزمین نیمبلوک

ادامه مطلب  

شعر  

زیباترین حرفت را بگوشکنجۀ پنهان سکوتت را آشکاره کن*و هراس مدار از آن‌که بگويندترانه‌ای بیهوده می‌خوانید.چرا که ترانۀ ماترانۀ بیهودگی نیستچرا که عشقحرفی بیهوده نیستحتی بگذار آفتاب نیز برنیایدبه خاطر فردای ما اگربر ماش منّتی‌ست؛چرا که عشقخودْ فرداستخودْ همیشه است
***بیشترین عشق جهان را به سوي تو می‌آورماز معبر فریادها و حماسه‌هاچرا که هیچ‌چیز در کنار مناز تو عظیم‌تر نبوده استکه قلبتچون پروانه‌ایظریف و کوچک و عاشق است
پي‌نوشت:* برگر

ادامه مطلب  

27  

شرح گويم از لب خندان دوست
رازهاي ساده و پنهان دوست
شرح گويم از کلام بی کلام
شعر هاي ناب و بی فرجام دوست
شرح گويم از بلا هاي مسیر
راه پر پيچ و خم و ويران دوست
شرح گويم دزد هاي راه را
این دل بی چاره و فرمان دوست
شرح گويم اشک چشم و بغض عشق
در ره حفظ فقط ایمان دوست
شرح گويم حیلت خناس را
در ره بشکستن فرمان دوست
شرح گويم دلبری و جاه و مال
نقشه شیطان بود در راه دوست
شرح گويم اشک هاي ناب را
نیمه شب در خلوت پنهان دوست
شرح گويم لذت عشق تورا
انکه میخوانم تو را

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1