شورلت سبزرنگمون  

من عاشق سیگار بودم،ینی شدم
بیشتر عاشق ژستش بودم
یادم نیست کلاس چند بودم اما یادمه هنوز دبستانُ  تموم نکرده بودم،
وقتی داداشم به دنیا میاد بابام یه شورلت امریکایی سبز رنگ میخره و الان که داداشم ۳۰سالشه گوشه خونمون داره خاک میخوره، ،تا سال پنجم دبستانم ماشینمون بود یادمه صبح های زمستون همیشه با استرس دیر رسیدن به مدرسه از خواب پا میشدم
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

داداشم منو موقع حمام کردن دید  

سلام ما تو خونه ی ۴ نفری زندگی میکنیم من و بابام و مامانم و داداشم، داداش من ۲۴ ساله و من ۲۳ ساله هستم که با هم خیلی خوبیم خوب خونه ی ما هم کوچیکه داداشم خیلی منو دوست داره و خیلی منو میبوسه ولی خوب خیلی منو اذیت میکنه و خیلی وقتها منو بغل میکنه اما من مشکلی که دارم اینه که یک روز من حمام رفته بودم اما اواسط حمام کردنم متوجه شدم داداشم منو نگاه میکنه !
آخه حمام ما تو خونس و در نداره فقط گوشه اتاقه و من متوجه دید زدن داداشم شدم و سریع خودمو جمع کردم

ادامه مطلب  

داداشم منو موقع حمام کردن دید  

سلام ما تو خونه ی ۴ نفری زندگی میکنیم من و بابام و مامانم و داداشم، داداش من ۲۴ ساله و من ۲۳ ساله هستم که با هم خیلی خوبیم خوب خونه ی ما هم کوچیکه داداشم خیلی منو دوست داره و خیلی منو میبوسه ولی خوب خیلی منو اذیت میکنه و خیلی وقتها منو بغل میکنه اما من مشکلی که دارم اینه که یک روز من حمام رفته بودم اما اواسط حمام کردنم متوجه شدم داداشم منو نگاه میکنه !
آخه حمام ما تو خونس و در نداره فقط گوشه اتاقه و من متوجه دید زدن داداشم شدم و سریع خودمو جمع کردم

ادامه مطلب  

داداشم منو موقع حمام کردن دید  

سلام ما تو خونه ی ۴ نفری زندگی میکنیم من و بابام و مامانم و داداشم، داداش من ۲۴ ساله و من ۲۳ ساله هستم که با هم خیلی خوبیم خوب خونه ی ما هم کوچیکه داداشم خیلی منو دوست داره و خیلی منو میبوسه ولی خوب خیلی منو اذیت میکنه و خیلی وقتها منو بغل میکنه اما من مشکلی که دارم اینه که یک روز من حمام رفته بودم اما اواسط حمام کردنم متوجه شدم داداشم منو نگاه میکنه !
آخه حمام ما تو خونس و در نداره فقط گوشه اتاقه و من متوجه دید زدن داداشم شدم و سریع خودمو جمع کردم

ادامه مطلب  

داداشم منو موقع حمام کردن دید  

سلام ما تو خونه ی ۴ نفری زندگی میکنیم من و بابام و مامانم و داداشم، داداش من ۲۴ ساله و من ۲۳ ساله هستم که با هم خیلی خوبیم خوب خونه ی ما هم کوچیکه داداشم خیلی منو دوست داره و خیلی منو میبوسه ولی خوب خیلی منو اذیت میکنه و خیلی وقتها منو بغل میکنه اما من مشکلی که دارم اینه که یک روز من حمام رفته بودم اما اواسط حمام کردنم متوجه شدم داداشم منو نگاه میکنه !
آخه حمام ما تو خونس و در نداره فقط گوشه اتاقه و من متوجه دید زدن داداشم شدم و سریع خودمو جمع کردم

ادامه مطلب  

داداشم منو موقع حمام کردن دید  

سلام ما تو خونه ی ۴ نفری زندگی میکنیم من و بابام و مامانم و داداشم، داداش من ۲۴ ساله و من ۲۳ ساله هستم که با هم خیلی خوبیم خوب خونه ی ما هم کوچیکه داداشم خیلی منو دوست داره و خیلی منو میبوسه ولی خوب خیلی منو اذیت میکنه و خیلی وقتها منو بغل میکنه اما من مشکلی که دارم اینه که یک روز من حمام رفته بودم اما اواسط حمام کردنم متوجه شدم داداشم منو نگاه میکنه !
آخه حمام ما تو خونس و در نداره فقط گوشه اتاقه و من متوجه دید زدن داداشم شدم و سریع خودمو جمع کردم

ادامه مطلب  

داداشم منو موقع حمام کردن دید  

سلام ما تو خونه ی ۴ نفری زندگی میکنیم من و بابام و مامانم و داداشم، داداش من ۲۴ ساله و من ۲۳ ساله هستم که با هم خیلی خوبیم خوب خونه ی ما هم کوچیکه داداشم خیلی منو دوست داره و خیلی منو میبوسه ولی خوب خیلی منو اذیت میکنه و خیلی وقتها منو بغل میکنه اما من مشکلی که دارم اینه که یک روز من حمام رفته بودم اما اواسط حمام کردنم متوجه شدم داداشم منو نگاه میکنه !
آخه حمام ما تو خونس و در نداره فقط گوشه اتاقه و من متوجه دید زدن داداشم شدم و سریع خودمو جمع کردم

ادامه مطلب  

دختر است دیگر:|  

باوجود اینکه چهره ام خوبه ودرحدخودم زیبا و همه چیم فیکس و سایز صورتم (همه هم میگن:-P)گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|
منی که هر بار میخوام برم بیرون یا جایی کلی جلو آیینه قربون صدقه شکل و شمایل خودم میرم یا تو باشگاه  برانداز میکنم تمام اجزای صورتمو و کلیم قند تو دلم اب میشه برا خودم(خودشیفته ام خودتونید:دی)
با این همه گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|
اصلا همش تقصیر این نرم افزارmsqrsd
همین بود؟همین که قیافه دوتا ادم جابه جا میکنه؟خلاصه میگف

ادامه مطلب  

دختر است دیگر:|  

باوجود اینکه چهره ام خوبه ودرحدخودم زیبا و همه چیم فیکس و سایز صورتم (همه هم میگن:-P)گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|
منی که هر بار میخوام برم بیرون یا جایی کلی جلو آیینه قربون صدقه شکل و شمایل خودم میرم یا تو باشگاه  برانداز میکنم تمام اجزای صورتمو و کلیم قند تو دلم اب میشه برا خودم(خودشیفته ام خودتونید:دی)
با این همه گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|
اصلا همش تقصیر این نرم افزارmsqrsd
همین بود؟همین که قیافه دوتا ادم جابه جا میکنه؟خلاصه میگف

ادامه مطلب  

دختر است دیگر:|  

باوجود اینکه چهره ام خوبه ودرحدخودم زیبا و همه چیم فیکس و سایز صورتم (همه هم میگن:-P)گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|
منی که هر بار میخوام برم بیرون یا جایی کلی جلو آیینه قربون صدقه شکل و شمایل خودم میرم یا تو باشگاه  برانداز میکنم تمام اجزای صورتمو و کلیم قند تو دلم اب میشه برا خودم(خودشیفته ام خودتونید:دی)
با این همه گاهی وقتا اصلا از خودم خوشم نمیاد:|
اصلا همش تقصیر این نرم افزارmsqrsd
همین بود؟همین که قیافه دوتا ادم جابه جا میکنه؟خلاصه میگف

ادامه مطلب  

روزنوشت  

1
خانومای میانسال که اضافه وزن دارن باشگاه زیادن خب اونا با وزنه سنگین کارنمیکنن برنامشون متفاوته,داشتم پرس پا میزدم اومده بایه حرصی میگه:خب تو۴۰کیلو وزنت هست که۴۰کیلو میزنی؟؟
+آره۴۰+۷کیلوام:|
_اونوقت خوبم میخوری بعد باشگاه دیگ اشتهات زیاد میشه نه؟
+نه!
_اه چه مسخره بازیا چه وضعشه!
ورفت:|
من:|
2
دارم تو ماشین صحبت میکنم که با دوستم برنامه ریختیم بریم جایی
داداشم با خنده به حرف من:وای وای مامان این اعجوبه است!حیف به خدا نگهش داریم برا خودمون:|
:|
ا

ادامه مطلب  

روزنوشت  

1
خانومای میانسال که اضافه وزن دارن باشگاه زیادن خب اونا با وزنه سنگین کارنمیکنن برنامشون متفاوته,داشتم پرس پا میزدم اومده بایه حرصی میگه:خب تو۴۰کیلو وزنت هست که۴۰کیلو میزنی؟؟
+آره۴۰+۷کیلوام:|
_اونوقت خوبم میخوری بعد باشگاه دیگ اشتهات زیاد میشه نه؟
+نه!
_اه چه مسخره بازیا چه وضعشه!
ورفت:|
من:|
2
دارم تو ماشین صحبت میکنم که با دوستم برنامه ریختیم بریم جایی
داداشم با خنده به حرف من:وای وای مامان این اعجوبه است!حیف به خدا نگهش داریم برا خودمون:|
:|
ا

ادامه مطلب  

روزنوشت  

1
خانومای میانسال که اضافه وزن دارن باشگاه زیادن خب اونا با وزنه سنگین کارنمیکنن برنامشون متفاوته,داشتم پرس پا میزدم اومده بایه حرصی میگه:خب تو۴۰کیلو وزنت هست که۴۰کیلو میزنی؟؟
+آره۴۰+۷کیلوام:|
_اونوقت خوبم میخوری بعد باشگاه دیگ اشتهات زیاد میشه نه؟
+نه!
_اه چه مسخره بازیا چه وضعشه!
ورفت:|
من:|
2
دارم تو ماشین صحبت میکنم که با دوستم برنامه ریختیم بریم جایی
داداشم با خنده به حرف من:وای وای مامان این اعجوبه است!حیف به خدا نگهش داریم برا خودمون:|
:|
ا

ادامه مطلب  

خونواده  

ار حدودای ساعت ۱ که بیدار شدم تا یه ربع پیش داشتم با خواهرم حرف میزدم، ۱۰ دقیقه یه ربع بینشم فاصله افتاد⁦:-D⁩دوستم ناهار درست کرده بود و خوشبختانه دغدغه ی ناهار چی درست کنم نداشتمخواهرم دقیقا  یک سال و نیم از من کوچیکتره.حرفاش تا قبل از اینکه بیام خوابگاه به شدت روم تاثیر گذار بود، الان خیلی کمتر ولی بازم صفر نیست.از داداشم که به شدت تاثیر میگیرم. البته برا اونم بعد خوابگاه اومدن کمتر شده.برام خیلی مهمن، اگه همممه یه چی بگن این دو تا یه چ

ادامه مطلب  

خونواده  

ار حدودای ساعت ۱ که بیدار شدم تا یه ربع پیش داشتم با خواهرم حرف میزدم، ۱۰ دقیقه یه ربع بینشم فاصله افتاد⁦:-D⁩دوستم ناهار درست کرده بود و خوشبختانه دغدغه ی ناهار چی درست کنم نداشتمخواهرم دقیقا  یک سال و نیم از من کوچیکتره.حرفاش تا قبل از اینکه بیام خوابگاه به شدت روم تاثیر گذار بود، الان خیلی کمتر ولی بازم صفر نیست.از داداشم که به شدت تاثیر میگیرم. البته برا اونم بعد خوابگاه اومدن کمتر شده.برام خیلی مهمن، اگه همممه یه چی بگن این دو تا یه چ

ادامه مطلب  

پیش بینی  

سلام
زمان دایل آپ، یه کاریکاتوری بود که دونفر کنار هم نشسته بودن و داشتن با یاهو مسنجر با هم چت میکردن
مثلا آینده بود
الان که بعضی وقتا با داداشم کمتر از دو متر فاصله داریم و به هم پیام میدیم حس میکنم که چقد پیش بینی دقیقی بوده

ادامه مطلب  

پیش بینی  

سلام
زمان دایل آپ، یه کاریکاتوری بود که دونفر کنار هم نشسته بودن و داشتن با یاهو مسنجر با هم چت میکردن
مثلا آینده بود
الان که بعضی وقتا با داداشم کمتر از دو متر فاصله داریم و به هم پیام میدیم حس میکنم که چقد پیش بینی دقیقی بوده

ادامه مطلب  

برم؟  

ساعت ۹ صب خوابیدم تا حدودای ۲⁦:-D⁩ یه جورایی هم سحرخیزی به حساب میاد دیگه⁦⁦B-)⁩قسمت زیادی از تابستون امسال هم گذشته، بد نبود هر چند اوایلش دغدغه هایی داشتم ولی در کل خوب بود. بهترین تابستونی که یادم میاد تابستون دو سال پیشه. من و خواهرم و داداشم همه با هم آزمون داشتیم، خواهرم دانشگاه شیراز، داداشم دانشگاه تهران و من اینجا قبول شدم. وااای چقد روزای خوبی بود:-)⁩⁦:-)⁩وقتی آدم درس میخونه به خصوص برای یه آزمون، خیلی حساس میشه؛ وقتی برای آزمون

ادامه مطلب  

برم؟  

ساعت ۹ صب خوابیدم تا حدودای ۲⁦:-D⁩ یه جورایی هم سحرخیزی به حساب میاد دیگه⁦⁦B-)⁩قسمت زیادی از تابستون امسال هم گذشته، بد نبود هر چند اوایلش دغدغه هایی داشتم ولی در کل خوب بود. بهترین تابستونی که یادم میاد تابستون دو سال پیشه. من و خواهرم و داداشم همه با هم آزمون داشتیم، خواهرم دانشگاه شیراز، داداشم دانشگاه تهران و من اینجا قبول شدم. وااای چقد روزای خوبی بود:-)⁩⁦:-)⁩وقتی آدم درس میخونه به خصوص برای یه آزمون، خیلی حساس میشه؛ وقتی برای آزمون

ادامه مطلب  

دخترم  

مسیح که معرف حضور هست. داداش کوچیکه. دیروز می فرمان :«دومی ات هم همین‌طور گوگولی و پیشی باشه. پخمه و خنگ نباشه. »گفتم:«یعنی دختر باشه؟»گفت:«دخترم باشه خوبه. منظورم اینه که باهوش باشه بشه باهاش بازی کرد. زرنگ باشه مثل حنانه. باهاش بازی کنم.»داداشم خیلی دوسش داره. خیلی بازی می کنن با هم.

ادامه مطلب  

عروس  

آدم اول عقدش خانواده ی همسر رو دوست داره. حداقل من دوست داشتم. ولی رفتارای بعدی که آزار دهنده میشن، کدورتها رو ایجاد می کنن. الان که داداشم تو تعمیر خونه است یاد این افتادم که چه قدر موقع تعمیر خونه، خانواده ی همسر زنگ زدن و گفتن: تعمیر نکنین. همین طور که هست برین بشینین. از سر این می گفتن که مثلا هزینه نکنین. پولش زیاد نشه. درحالیکه که خونه 17 سال ساخت بود و سالها بود رنگ نشده بود. کمد دیواری تو پذیرایی داشت که من خوشم نمیومد اونجا باشه. کمد

ادامه مطلب  

گربه آزاری  

مرداد تولد پدرمه و من میخواستم براش یه کمربند جدید کادو بخرم . با اینکه پولم ته کشیده و هر چی داشتم رو قرار بود بزارم واسه کادوی بابام ، بازم برام نوش بود . ولی امروز رفتاری از بابام دیدم که منصرف شدم . راستش بیان کردنش یکم برام سخته . تو خونه ی ما زیاد خشونت دیده نمی شه . ته ته اش یه جر و بحثه . ولی امروز قضیه فرق داشت . بابام به شدت از گربه بدش میاد . این اواخر هم یکم بی پولی و نبودن مستاجر واسه اجاره ی یه واحد از آپارتمان ، حسابی کلافش کرده . من کامل

ادامه مطلب  

جنون  

اینقد ساکت بود که صداى تیک تاک ساعت مچیم رو میشنیدم.. حتى صداى خم شدم مویرگ هاى عصبى توى مغزم بر اثر همین تیک تاک که هرچى بیشتر میخواستم بى تفاوت باشم، بیشتر میشنیدم.
صداى رد شدنشون... یکى... دوتا... سه تا...
شنیدى میگن دیوارا میتونن صدا رو توى خودشون نگه دارن؟
حالا داشتم صداى اونم میشنیدم، صداهایى که توى دیوار ضبط شده بود و حالا داشت دوباره واسه من پخش میشد. من خودمم قبلا این صداها و حرفا رو شنیده بودم، یادمه....
زدم از خونه بیرون قبل از اینکه مجنون

ادامه مطلب  

این روزا  

یه مقدار تبش آروم شده. تا دیروز نزدیک آستامینوفن میشد، گریه می کرد و به شدت تب بالا می رفت، الان نه.امیدوارم تا شب دیگه این نیمچه تب هم تموم بشه.دیشب مادر همسر اومد دیدنش. امروز عصر قرار شد با همسر برن ییلاقشون. دلم نمیاد بگم نرو. همسر نمیخواد بره به خاطر دخترم ولی از طرفی باباش دست تنهاست برا چیدن فندقا. گناه داره. بگم نرو، نمیره. ولی هرچی فکر کردم دیدم مادر و پدر گناه دارن. کسی نیست کمک کنه، مقدار فندق هم اونقدر نیست که کارگر بگیرن اندازه اینه

ادامه مطلب  

لاک  

پریشب با داداشم صحبت میکردم که خونه ی یکی از فامیلا بود. خانم خونه و دختراش هم اومدن سلام و احوال پرسی. کلیییی ازم تعریف دادن، وای چقد خوشگل شدی، چقد صورتت پر شده، چقد تغییر کردی ، چقد موهات بلند شده و ... .من هیچ وقت نمیتونستم برای ناخنای پام لاک بزنم همیشه باید کسی برام انجام میداد که معمولا یکی از همین دخترا انجام میداد. چندماهه که خودمم یادگرفتم و اون شب که باش صحبت میکردم ناخنای لاک زده م رو بش نشون دادم و گفتم ببییییین لاک زدم

ادامه مطلب  

همسایه‌ای که شناخته شد!  

امروز دریچه‌ی جدیدی از این دنیا به روم باز شد!
سر سفره‌ی نهار بودیم که صدای آژیر ماشین اومد. مثل همیشه گفتیم لابد گربه‌ای پریده یا بچه‌ای لگد زده یا هرچی! بعد گوشی داداش کوچیکم زنگ زد، جواب نداد. چند دقیقه بعد داداش کوچیکم رفت تو کوچه دید آینه بغل راننده شکسته! چند هفته پیش بود که همینطور شکسته بودنش و رفته بودن، آقای هفتاد تومن آینه رو عوض کرده بود. این دفعه دوستای داداشم دیده بودن کی زده، بهش زنگ هم زدن جواب نداده. بعد که رفت تو کوچه یه پی‌

ادامه مطلب  

این دو روزی که گذشت  

 
چهارشنبه ساعت پنج و نیم عصر مادرم همراه دایی و زن داییم حرکت کردن سمت قزوین خونه‌ی خالم.همونطور که در مطلب قبل گفتم،پنجشنبه یعنی دو روز پیش عروسی پسرخالم بود.مادرمم رفت تا در عروسی شرکت کنه.
موقع رفتن مادرم،من خوابمو نصف نیمه گذاشتم و با مادرم خداحافظی کردم. بعداز خداحافظی دلم نیومد خوابمو کامل نکنم،چشمو بستم و رفتم. وقتی بیدار شدم دیدم ساعت از شش و نیم گذشته! داداشمم منتظر من بود تا بیدار شم و باهم بریم خونه‌شون. خلاصه تا بلند شم و آماده

ادامه مطلب  

هویجورات :)  

بسم الله مهربون :)
+بالاخره انتخاب واحد کردم :) برای این ترم 18.5 واحد برداشتم :) 
سه روز رو تا ساعت شیش دانشگاهم ، دو روزش هم تا ساعت 4 :|| البته بعضی تایم ها هم کلاس ندارم ولی خب جوری نیست که بشه بیام خونه و برگردم :) 

+خیلی وقته همش دارم دنبال طرح ها و مدل های قشنگ برای کتابخونه ی هوایی میگردم :) یه چیزی هم که خوشگل و دلبر و جمع و جور باشه پیدا نکردم >_< حالا یکی از دوستای داداشم شغلش همین طراحی و ایناست ، گفت بهش میگم ببینم طرح خوبی داره یا نه :) کتابخ

ادامه مطلب  

هویجورات :)  

بسم الله مهربون :)
+بالاخره انتخاب واحد کردم :) برای این ترم 18.5 واحد برداشتم :) 
سه روز رو تا ساعت شیش دانشگاهم ، دو روزش هم تا ساعت 4 :|| البته بعضی تایم ها هم کلاس ندارم ولی خب جوری نیست که بشه بیام خونه و برگردم :) 

+خیلی وقته همش دارم دنبال طرح ها و مدل های قشنگ برای کتابخونه ی هوایی میگردم :) یه چیزی هم که خوشگل و دلبر و جمع و جور باشه پیدا نکردم >_< حالا یکی از دوستای داداشم شغلش همین طراحی و ایناست ، گفت بهش میگم ببینم طرح خوبی داره یا نه :) کتابخ

ادامه مطلب  

هویجورات :)  

بسم الله مهربون :)
+بالاخره انتخاب واحد کردم :) برای این ترم 18.5 واحد برداشتم :) 
سه روز رو تا ساعت شیش دانشگاهم ، دو روزش هم تا ساعت 4 :|| البته بعضی تایم ها هم کلاس ندارم ولی خب جوری نیست که بشه بیام خونه و برگردم :) 

+خیلی وقته همش دارم دنبال طرح ها و مدل های قشنگ برای کتابخونه ی هوایی میگردم :) یه چیزی هم که خوشگل و دلبر و جمع و جور باشه پیدا نکردم >_< حالا یکی از دوستای داداشم شغلش همین طراحی و ایناست ، گفت بهش میگم ببینم طرح خوبی داره یا نه :) کتابخ

ادامه مطلب  

هویجورات :)  

بسم الله مهربون :)
+بالاخره انتخاب واحد کردم :) برای این ترم 18.5 واحد برداشتم :) 
سه روز رو تا ساعت شیش دانشگاهم ، دو روزش هم تا ساعت 4 :|| البته بعضی تایم ها هم کلاس ندارم ولی خب جوری نیست که بشه بیام خونه و برگردم :) 

+خیلی وقته همش دارم دنبال طرح ها و مدل های قشنگ برای کتابخونه ی هوایی میگردم :) یه چیزی هم که خوشگل و دلبر و جمع و جور باشه پیدا نکردم >_< حالا یکی از دوستای داداشم شغلش همین طراحی و ایناست ، گفت بهش میگم ببینم طرح خوبی داره یا نه :) کتابخ

ادامه مطلب  

هویجورات :)  

بسم الله مهربون :)
+بالاخره انتخاب واحد کردم :) برای این ترم 18.5 واحد برداشتم :) 
سه روز رو تا ساعت شیش دانشگاهم ، دو روزش هم تا ساعت 4 :|| البته بعضی تایم ها هم کلاس ندارم ولی خب جوری نیست که بشه بیام خونه و برگردم :) 

+خیلی وقته همش دارم دنبال طرح ها و مدل های قشنگ برای کتابخونه ی هوایی میگردم :) یه چیزی هم که خوشگل و دلبر و جمع و جور باشه پیدا نکردم >_< حالا یکی از دوستای داداشم شغلش همین طراحی و ایناست ، گفت بهش میگم ببینم طرح خوبی داره یا نه :) کتابخ

ادامه مطلب  

هویجورات :)  

بسم الله مهربون :)
+بالاخره انتخاب واحد کردم :) برای این ترم 18.5 واحد برداشتم :) 
سه روز رو تا ساعت شیش دانشگاهم ، دو روزش هم تا ساعت 4 :|| البته بعضی تایم ها هم کلاس ندارم ولی خب جوری نیست که بشه بیام خونه و برگردم :) 

+خیلی وقته همش دارم دنبال طرح ها و مدل های قشنگ برای کتابخونه ی هوایی میگردم :) یه چیزی هم که خوشگل و دلبر و جمع و جور باشه پیدا نکردم >_< حالا یکی از دوستای داداشم شغلش همین طراحی و ایناست ، گفت بهش میگم ببینم طرح خوبی داره یا نه :) کتابخ

ادامه مطلب  

پیاده روی صبحگاهی ^__^  

امروز اولین پیاده روی عمرم رو ساعت ۵ صبح تا ۶ صبح رقم خورد  :)
خیلی خوب بود ^__^
بخصوص اینکه روز سه شنبه بود و اینکه از حرم تا خوابگاه کلی حرف زدیم و برگشتیم خونه و کلی با زن داداشم خندیدیم :)

+
تا پایان سال ۹۶ اگر خدا بخواد یه سری شهدای گمنام جنگ تحمیلی  پیدا میشن و یه سری تو مشهد تشییع میشن !
خوشبحال اون دوستانی که میرن تشییع این شهدای گرانقدر  ⚘
از من به شما مشهدی ها نصیحت اگر این داستان پیش اومد و احیانا در ایام فاطمیه رقم خورد (حسم میگه در این ای

ادامه مطلب  

پیاده روی صبحگاهی ^__^  

امروز اولین پیاده روی عمرم رو ساعت ۵ صبح تا ۶ صبح رقم خورد  :)
خیلی خوب بود ^__^
بخصوص اینکه روز سه شنبه بود و اینکه از حرم تا خوابگاه کلی حرف زدیم و برگشتیم خونه و کلی با زن داداشم خندیدیم :)

+
تا پایان سال ۹۶ اگر خدا بخواد یه سری شهدای گمنام جنگ تحمیلی  پیدا میشن و یه سری تو مشهد تشییع میشن !
خوشبحال اون دوستانی که میرن تشییع این شهدای گرانقدر  ⚘
از من به شما مشهدی ها نصیحت اگر این داستان پیش اومد و احیانا در ایام فاطمیه رقم خورد (حسم میگه در این ای

ادامه مطلب  

پیاده روی صبحگاهی ^__^  

امروز اولین پیاده روی عمرم رو ساعت ۵ صبح تا ۶ صبح رقم خورد  :)
خیلی خوب بود ^__^
بخصوص اینکه روز سه شنبه بود و اینکه از حرم تا خوابگاه کلی حرف زدیم و برگشتیم خونه و کلی با زن داداشم خندیدیم :)

+
تا پایان سال ۹۶ اگر خدا بخواد یه سری شهدای گمنام جنگ تحمیلی  پیدا میشن و یه سری تو مشهد تشییع میشن !
خوشبحال اون دوستانی که میرن تشییع این شهدای گرانقدر  ⚘
از من به شما مشهدی ها نصیحت اگر این داستان پیش اومد و احیانا در ایام فاطمیه رقم خورد (حسم میگه در این ای

ادامه مطلب  

پیاده روی صبحگاهی ^__^  

امروز اولین پیاده روی عمرم رو ساعت ۵ صبح تا ۶ صبح رقم خورد  :)
خیلی خوب بود ^__^
بخصوص اینکه روز سه شنبه بود و اینکه از حرم تا خوابگاه کلی حرف زدیم و برگشتیم خونه و کلی با زن داداشم خندیدیم :)

+
تا پایان سال ۹۶ اگر خدا بخواد یه سری شهدای گمنام جنگ تحمیلی  پیدا میشن و یه سری تو مشهد تشییع میشن !
خوشبحال اون دوستانی که میرن تشییع این شهدای گرانقدر  ⚘
از من به شما مشهدی ها نصیحت اگر این داستان پیش اومد و احیانا در ایام فاطمیه رقم خورد (حسم میگه در این ای

ادامه مطلب  

کلاس سینما  

تصورات اشتباهی که فیلم های سینمای در ذهنمان ایجاد کرده اندما با دیدن فیلم‌ها چیزهای به دردبخورد زیادی را یاد می‌گیریم؛ مثل اینکه چطور به دشمن تیراندازی کرده یا چطور با یک سفینه از میان کمربند سیارکی پرواز کنیم!اما باید گفت در بسیاری از مواقع این صحنه بزرگ ما را گمراه کرده و با گذشت زمان باعث ایجاد تصورات اشتباه زیادی می‌شود که در واقع در ما شکل گرفته‌اند و هنوز آن‌ها را باور داریم.در این مطلب 12 تصور نادرستی که توسط فیلم‌ها ایجاد شده‌ان

ادامه مطلب  

کلاس سینما  

تصورات اشتباهی که فیلم های سینمای در ذهنمان ایجاد کرده اندما با دیدن فیلم‌ها چیزهای به دردبخورد زیادی را یاد می‌گیریم؛ مثل اینکه چطور به دشمن تیراندازی کرده یا چطور با یک سفینه از میان کمربند سیارکی پرواز کنیم!اما باید گفت در بسیاری از مواقع این صحنه بزرگ ما را گمراه کرده و با گذشت زمان باعث ایجاد تصورات اشتباه زیادی می‌شود که در واقع در ما شکل گرفته‌اند و هنوز آن‌ها را باور داریم.در این مطلب 12 تصور نادرستی که توسط فیلم‌ها ایجاد شده‌ان

ادامه مطلب  

کلاس سینما  

تصورات اشتباهی که فیلم های سینمای در ذهنمان ایجاد کرده اندما با دیدن فیلم‌ها چیزهای به دردبخورد زیادی را یاد می‌گیریم؛ مثل اینکه چطور به دشمن تیراندازی کرده یا چطور با یک سفینه از میان کمربند سیارکی پرواز کنیم!اما باید گفت در بسیاری از مواقع این صحنه بزرگ ما را گمراه کرده و با گذشت زمان باعث ایجاد تصورات اشتباه زیادی می‌شود که در واقع در ما شکل گرفته‌اند و هنوز آن‌ها را باور داریم.در این مطلب 12 تصور نادرستی که توسط فیلم‌ها ایجاد شده‌ان

ادامه مطلب  

کلاس سینما  

تصورات اشتباهی که فیلم های سینمای در ذهنمان ایجاد کرده اندما با دیدن فیلم‌ها چیزهای به دردبخورد زیادی را یاد می‌گیریم؛ مثل اینکه چطور به دشمن تیراندازی کرده یا چطور با یک سفینه از میان کمربند سیارکی پرواز کنیم!اما باید گفت در بسیاری از مواقع این صحنه بزرگ ما را گمراه کرده و با گذشت زمان باعث ایجاد تصورات اشتباه زیادی می‌شود که در واقع در ما شکل گرفته‌اند و هنوز آن‌ها را باور داریم.در این مطلب 12 تصور نادرستی که توسط فیلم‌ها ایجاد شده‌ان

ادامه مطلب  

کلاس سینما  

تصورات اشتباهی که فیلم های سینمای در ذهنمان ایجاد کرده اندما با دیدن فیلم‌ها چیزهای به دردبخورد زیادی را یاد می‌گیریم؛ مثل اینکه چطور به دشمن تیراندازی کرده یا چطور با یک سفینه از میان کمربند سیارکی پرواز کنیم!اما باید گفت در بسیاری از مواقع این صحنه بزرگ ما را گمراه کرده و با گذشت زمان باعث ایجاد تصورات اشتباه زیادی می‌شود که در واقع در ما شکل گرفته‌اند و هنوز آن‌ها را باور داریم.در این مطلب 12 تصور نادرستی که توسط فیلم‌ها ایجاد شده‌ان

ادامه مطلب  

خداجون..دمت گرم:)  

آخرین صدایی که شنیدم صدا ترمز ماشین روی آسفالت سخت خیابون و صدای خورد شدن شیشه ها بود...بعدش دیگه صدایی نمی شنیدم فقط تصویر بود که دور سرم می چرخید...منتظر بودم تا ماشین بعد از دو سه تا ملق ثابت بشه تا بتونم از ماشین بیام بیرون...ماشین روی پهلوی چپ وایساد...در باز نمی شد ..از شیشه ی جلو اومدم بیرون...لال شده بودم ولی همینکه سر و صورت خونی مامانو دیدم شروع کردم به داد و فریاد...همین داد و فریاد باعث شد چشماشو باز کنه...به زور کمربندش رو باز کردم و ازماش

ادامه مطلب  

قند و نباته دختر :)  

خونه بغلی عروسیه، صدای هووووووشون تا چهل فرسنگ زیر زمین هم میره :) تعجججبات کردیم که چرا ما رو دعوت نکردن! 0_0
آخرین بار که عروسی بودم، عروسی داداشم بود؛ حدود سه سال پیش. قبلشم عروسی خواهرم بود، حدود چهار و نیم سال پیش. آیا حقش نیست که الان یه عروسی برم؟
امروز دکتر با روانشناس سر خاکی بودن بحث میکردن، خیلی در جریان صحبتشون نبودم، ولی فک کنم روانشناس میگفت: "من (خودش) خاکی‌ام." دکتر میگفت: "نه!" از من پرسید: "از بین ما سه تا (دکتر، روانشناس و مددکار) ک

ادامه مطلب  

متنوع‌سازی و اهمیت آن در سرمایه‌گذاری  

تصور کنید محصولی مشخص، مثل یک مدل کیف چرمی تولید می‌کنید و با انتخاب رنگ‌ها متنوع توانسته‌اید تا حدی سلیقه‌های مختلف را پوشش دهید. فرض کنید کار شما می‌گیرد و محصولتان با استقبال مواجه می‌شود. بعد از این مرحله چه کار می‌کنید؟ ممکن است مدل‌های مختلفی از کیف دستی تولید کنید. بازار از محصول شما استقبال می‌کند و شما باز هم به فکر توسعه کسب‌وکار خود می‌افتید. این‌بار ممکن است به تولید کیف پول، کیف کوله و کیف کمری بپردازید. شاید بعدها کمربن

ادامه مطلب  

متنوع‌سازی و اهمیت آن در سرمایه‌گذاری  

تصور کنید محصولی مشخص، مثل یک مدل کیف چرمی تولید می‌کنید و با انتخاب رنگ‌ها متنوع توانسته‌اید تا حدی سلیقه‌های مختلف را پوشش دهید. فرض کنید کار شما می‌گیرد و محصولتان با استقبال مواجه می‌شود. بعد از این مرحله چه کار می‌کنید؟ ممکن است مدل‌های مختلفی از کیف دستی تولید کنید. بازار از محصول شما استقبال می‌کند و شما باز هم به فکر توسعه کسب‌وکار خود می‌افتید. این‌بار ممکن است به تولید کیف پول، کیف کوله و کیف کمری بپردازید. شاید بعدها کمربن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1