بغض  

بعضی وقتا یه اتفاقاتی میفته که آدم کم میاره ، دیگه نمیتونی خودت رو جلوی بقیه قوی نشون بدی و وقتی تنها هستی بزنی زیر گریه، همسر با خانواده اش بخاطر یه مساله مالی مشکل پیدا کرده و اونا اینقد ظالمانه باهاش برخورد کردن که من واقعا شک دارم همسر پسرشون باشه.امروز همسر کلا سردرد بود، حتی ژلوفن هم هیچ اثری نداشت وقتی خواست بره بیرون دوباره بهش زنگ زدن، من دیگه نمیتونستم اشکام رو کنترل کنم تا همسر داغون نشه هر کاری میکردم اشکام میریخت پایین، قشنگ مع

ادامه مطلب  

بغض  

بعضی وقتا یه اتفاقاتی میفته که آدم کم میاره ، دیگه نمیتونی خودت رو جلوی بقیه قوی نشون بدی و وقتی تنها هستی بزنی زیر گریه، همسر با خانواده اش بخاطر یه مساله مالی مشکل پیدا کرده و اونا اینقد ظالمانه باهاش برخورد کردن که من واقعا شک دارم همسر پسرشون باشه.امروز همسر کلا سردرد بود، حتی ژلوفن هم هیچ اثری نداشت وقتی خواست بره بیرون دوباره بهش زنگ زدن، من دیگه نمیتونستم اشکام رو کنترل کنم تا همسر داغون نشه هر کاری میکردم اشکام میریخت پایین، قشنگ مع

ادامه مطلب  

بغض  

بعضی وقتا یه اتفاقاتی میفته که آدم کم میاره ، دیگه نمیتونی خودت رو جلوی بقیه قوی نشون بدی و وقتی تنها هستی بزنی زیر گریه، همسر با خانواده اش بخاطر یه مساله مالی مشکل پیدا کرده و اونا اینقد ظالمانه باهاش برخورد کردن که من واقعا شک دارم همسر پسرشون باشه.امروز همسر کلا سردرد بود، حتی ژلوفن هم هیچ اثری نداشت وقتی خواست بره بیرون دوباره بهش زنگ زدن، من دیگه نمیتونستم اشکام رو کنترل کنم تا همسر داغون نشه هر کاری میکردم اشکام میریخت پایین، قشنگ مع

ادامه مطلب  

چگونه همسر خود را شاد کنیم  

چگونه همسر خود را شاد کنیمداشتن همسری شاد به معنای داشتن خانواده ای شاد است. در اینجا نکاتی را به شما یاد می دهیم تا بتوانید همسر خود را شاد نگه دارید.
 
روشهای شاد کردن همسر
برای اینکه بتوانید همسر خود را شاد نگه
دارید، کافیست برای او وقت بگذارید، با او صحبت کنید، از او بپرسید که روزش
را چگونه سپری کرده است، وقتی که حالش خوب نیست مراقبش باشید و به احساسات
او احترام بگذارید. البته این را هم فراموش نکنید گاهی وقت ها برایش هدیه
هم بخرید!  [

ادامه مطلب  

همسر آزاری کامل  

همسر آزاری کامل - دانلود رایگان دانلود رایگان همسر آزاریهمسرآزاری از آسیب های اجتماعی پنهان است که معمولاً در محیط بسته خانه شکل گرفته و سبب عدم اطمینان و از هم گسیختگی کانون خانواده می شهمسر آزاری کامل - فروشگاه فایل همسر آزاری کامل همسر آزاری کامل - دانلود رایگان دانلود رایگان همسر آزاریهمسرآزاری از آسیب های اجتماعی پنهان است که معمولاً در محیط بستهدانلود تحقیق همسر آزاری - فارس مقاله دانلود تحقیق همسر آزاری کاملتکمیل فر

ادامه مطلب  

خطر بلعیده شدن توسط اژدهای کوچک  

شگفت انگیز نیستن؟بچه های این دوره زمونه رو میگم ،سیر وقایع زیر رو دنبال کنید :در گردهمایی فامیلی عیدانه:مثلا من:آقای همسر ،صبح چی خوردی؟ آقای همسر:نون و حلوا(مانی ،جیگیمیل سه ساله در حال گوش دادن میباشد)چند دقیقه بعد ،در حال نجات دادن زوج شکلات باقی مانده در ظرف از دست مانی ،به عنوان باقیات صالحات برای آقای همسر(شایان ذکر است که مابقی را خود جناب مانی خان ،اژدهای شکلات خور سه ساله ،قلع و قمع کردند)مانی با چشمان جست و جوگر و حق طلبانه دوتا ش

ادامه مطلب  

خطر بلعیده شدن توسط اژدهای کوچک  

شگفت انگیز نیستن؟بچه های این دوره زمونه رو میگم ،سیر وقایع زیر رو دنبال کنید :در گردهمایی فامیلی عیدانه:مثلا من:آقای همسر ،صبح چی خوردی؟ آقای همسر:نون و حلوا(مانی ،جیگیمیل سه ساله در حال گوش دادن میباشد)چند دقیقه بعد ،در حال نجات دادن زوج شکلات باقی مانده در ظرف از دست مانی ،به عنوان باقیات صالحات برای آقای همسر(شایان ذکر است که مابقی را خود جناب مانی خان ،اژدهای شکلات خور سه ساله ،قلع و قمع کردند)مانی با چشمان جست و جوگر و حق طلبانه دوتا ش

ادامه مطلب  

خطر بلعیده شدن توسط اژدهای کوچک  

شگفت انگیز نیستن؟بچه های این دوره زمونه رو میگم ،سیر وقایع زیر رو دنبال کنید :در گردهمایی فامیلی عیدانه:مثلا من:آقای همسر ،صبح چی خوردی؟ آقای همسر:نون و حلوا(مانی ،جیگیمیل سه ساله در حال گوش دادن میباشد)چند دقیقه بعد ،در حال نجات دادن زوج شکلات باقی مانده در ظرف از دست مانی ،به عنوان باقیات صالحات برای آقای همسر(شایان ذکر است که مابقی را خود جناب مانی خان ،اژدهای شکلات خور سه ساله ،قلع و قمع کردند)مانی با چشمان جست و جوگر و حق طلبانه دوتا ش

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

دوست همسر  

چند ماه قبل از اینکه ما عقد کنیم یکی از دوستای صمیمی همسر عقد کرده بودن و همسر می رفت از دوستش و خانمش که روانشناسی خونده بود مشاوره می گرفت.دوستش یه زمین هم داشتن که با برادراش یه آپارتمان اونجا ساخته بودن و از این لحاظ از همسر جلوتر بود. خونه شون هم حدود صد متر بود. شغل پردرآمدی هم داشت و به نظر میومد همه چیز عالیه. تو رفتارشون هم همیشه فخرفروشی و اینکه "ما بلدیم چه کنیم" بود. خلاصه اینکه ما چهار ساله عقد کردیم اونا پنج ساله عقد کردن و یه م

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

می برن ما رو  

امروز تشییع جنازه یکی از سرپرستارامون بود که همسر یکی از رئیس بخشها بوده.قبل عید چند ماه رفته بود استرالیا دیدن دختراش، یه حشره نیشش زده و از اون روز مریض شده و هی داستانش ادامه دار شد تا بعد عید رفت تو کما و الانم که فوت شده. دکتر(همسر خانمی که فوت شده) چه گریه ای می کرد تو تشیع جنازه. داشتم فکر می کردم همه مون ته قضیه همین میشیم. یه جنازه ی بی نفس پیچیده به کفن سفید لابلای خاک.

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

17اردیبهشت 97  

دی ۹۶ آخرین پست رو گذاشتم....یعنی همش پنجماه نبودم و انقدر دلم تنگ شده بود !!!!!فکر میکردم یکسال شده.....ولی پسرم مردی شده واسه خودش تو این پنج ماه....همسر هم که آدم نشده ولی الان  دوستش دارم ، حالا کی دوباره به تیپ و تاپ هم بزنیم خدا داند.....در حال جا به جایی منزل هستیم..فردا صبح همسر میره واسه نوشتن قولنامه....اگه تنبلیم نشه میام با جزئیات همه رو تعریف میکنم....

ادامه مطلب  

482  

اینجام ولی اصلا حوصله نوشتن ندارم.یعنی خسته ام و تمام تنم درد میکنه مثل معتادا.چند وقتی هست کلا رو تخت ولو ام. بعد پا میشم میرم رو مبل ولو میشم بعد رو اونیکی مبل بعد باز رو تخت و ...بعد نیم ساعت مونده به تایم اومدن همسر پا میشم یه دستی به سر و گوش خونه میکشم و باز ولو.حالا یه وقتی که بیشتر سر حال بودم میام مینویسم. احتمالا تعطیلات پیش رو بریم شهر همسر.

ادامه مطلب  

482  

اینجام ولی اصلا حوصله نوشتن ندارم.یعنی خسته ام و تمام تنم درد میکنه مثل معتادا.چند وقتی هست کلا رو تخت ولو ام. بعد پا میشم میرم رو مبل ولو میشم بعد رو اونیکی مبل بعد باز رو تخت و ...بعد نیم ساعت مونده به تایم اومدن همسر پا میشم یه دستی به سر و گوش خونه میکشم و باز ولو.حالا یه وقتی که بیشتر سر حال بودم میام مینویسم. احتمالا تعطیلات پیش رو بریم شهر همسر.

ادامه مطلب  

بازی ایران و مراکش...  

یعنی تا خواهرم اومد اون گربه پیشگوی روسی رو فحش بده و بگه اون گربه گ.... خورد!!!!یهووو گفت اون گربه   گللللللللللللللللللل....گفتم دیدی !!!!!اون گربه از تو هم بیشتر میفهمه.......دم بچه ها گرم ، مخصوصا استقلالی های عزیزم......................ناهار خونه خودمون خوردیم ، خانواده همسر بعد ناهار رفتن باع یکی از دوستاشون...همسر هم  رفت خونه نن جونش و ناهار خورد و اومد دنبال ما...با کلی اصرار منو هم برد...اونجا خوش گذشت بهمون....همسر به ننش گفت : فرداشب فرانک واسه خ

ادامه مطلب  

بازی ایران و مراکش...  

یعنی تا خواهرم اومد اون گربه پیشگوی روسی رو فحش بده و بگه اون گربه گ.... خورد!!!!یهووو گفت اون گربه   گللللللللللللللللللل....گفتم دیدی !!!!!اون گربه از تو هم بیشتر میفهمه.......دم بچه ها گرم ، مخصوصا استقلالی های عزیزم......................ناهار خونه خودمون خوردیم ، خانواده همسر بعد ناهار رفتن باع یکی از دوستاشون...همسر هم  رفت خونه نن جونش و ناهار خورد و اومد دنبال ما...با کلی اصرار منو هم برد...اونجا خوش گذشت بهمون....همسر به ننش گفت : فرداشب فرانک واسه خ

ادامه مطلب  

بازی ایران و مراکش...  

یعنی تا خواهرم اومد اون گربه پیشگوی روسی رو فحش بده و بگه اون گربه گ.... خورد!!!!یهووو گفت اون گربه   گللللللللللللللللللل....گفتم دیدی !!!!!اون گربه از تو هم بیشتر میفهمه.......دم بچه ها گرم ، مخصوصا استقلالی های عزیزم......................ناهار خونه خودمون خوردیم ، خانواده همسر بعد ناهار رفتن باع یکی از دوستاشون...همسر هم  رفت خونه نن جونش و ناهار خورد و اومد دنبال ما...با کلی اصرار منو هم برد...اونجا خوش گذشت بهمون....همسر به ننش گفت : فرداشب فرانک واسه خ

ادامه مطلب  

بازی ایران و مراکش...  

یعنی تا خواهرم اومد اون گربه پیشگوی روسی رو فحش بده و بگه اون گربه گ.... خورد!!!!یهووو گفت اون گربه   گللللللللللللللللللل....گفتم دیدی !!!!!اون گربه از تو هم بیشتر میفهمه.......دم بچه ها گرم ، مخصوصا استقلالی های عزیزم......................ناهار خونه خودمون خوردیم ، خانواده همسر بعد ناهار رفتن باع یکی از دوستاشون...همسر هم  رفت خونه نن جونش و ناهار خورد و اومد دنبال ما...با کلی اصرار منو هم برد...اونجا خوش گذشت بهمون....همسر به ننش گفت : فرداشب فرانک واسه خ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >